پسرم آقا سبحان

فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

هیچ کس مثل مادر نمی تونه راه و رسم زندگی رو به آدم نشون بده

هیچ دعایی به اندازه دعای مادر نمی تونه توی زندگی آدم موثر باشه

و هیچ مادری حتی بعد از مرگ نمی تونه فرزندش رو تنها بذاره

دوستت دارم اما نه به اندازه ی بارون چون یه روز بند میاد

دوستت دارم اما نه به اندازه ی برف چون یه روز آب می شه

دوستت دارم اما نه به اندازه ی گل چون یه روز پژمرده می شه

دوستت دارم به اندازه ی یه دنیا چون هیچ وقت تموم نمی شه



تاريخ : شنبه 11 مرداد 1393 | 10:32 | نویسنده : مامان |

سلام عزیز مامان...امسال سومین سال تحویلی بودکه کنارمابودی انشالله سالهای سال شادوسالم کنارمون باشی

امسال سال تحویل ساعت8صبح بودوشماخوشبختانه چنددقیقه قیلش بیدارشدی

تعطیلات امسال فقظ تواستان سپری شد چندروزاول چون آقاجون مهمان داشتن (از قوچان و شمال اومده بودن)ما هم اونجابود البته به شماخیلی خوش گذشت..یه روزش هم بابایی شمارو برد دریا که حسابی حال کردین...

آقاسبحان لحظه سال تحویل

 



ادامه مطلب
تاريخ : يکشنبه 15 فروردين 1395 | 17:56 | نویسنده : مامان |

باچندروز تاخیر چتدتا ازعکسای تولد دوسالگیت

انشالله بزرگتر شدی یه تولدتوپ همراه بادوستان واست بگیریم عزیزم

اینجادرحال آماده کردن شام بودیم شام تولدت شما مرغ بندری با سالاد الویه بود البته همراه باژله و کیکی که خودم واست درست کردم

آقاسبحان با دایی ایمان و دخترعموهاش حدیث و حنانه خانم



تاريخ : جمعه 23 بهمن 1394 | 22:47 | نویسنده : مامان |

سلام عشق مامان

اینجامیخام عکسای روزی رو واست بزارم که من وشما نمایش عروسکی بزک زنگوله پا رفتیم خیلی نمایش قشنگی بود خداروشکرشماهم خیلی خوشت اومد دست میزدی واسشون بادقت نگاه میکردی عزیزم



تاريخ : جمعه 23 بهمن 1394 | 22:29 | نویسنده : مامان |

سلام گل پسرمامان

بعداز مدتها غیبت اومدیم سراف وبلاگ آقاسبحان 

شایدازتنبلی بوده این مدت بسیارطولانی سری نزدم به اینحا

امیدوارم ازاین به بعدمرتب بیام

الان دقیقا آقاسبحان دوساله و6روزه شدن ماشالله بزرگ و همراه باشیظنت های خاصش

یه سری عکس از این مدت غیبت کم کم میزارم واسه پسرم

           دوستت دارم



ادامه مطلب
تاريخ : شنبه 17 بهمن 1394 | 0:28 | نویسنده : مامان |

اینم عکس آتلیه یکسالگی پسرم



تاريخ : جمعه 15 اسفند 1393 | 18:07 | نویسنده : مامان |

این چندروز مونده به عید که مشغول خونه تکونی هستیم شما هم مشغول کمک کردن به مامانی قربونت بشم



تاريخ : جمعه 15 اسفند 1393 | 18:06 | نویسنده : مامان |

سلام عشق مامان..شرمنده خیلی دیرمیام اونم بخاطرنداشتن نت هست عزیزم..

چندهفته پیش به آقاجون اینا و عمو رضاینا رفتیم طرف بندریگ کنار دریا..خیلی خوش گدشت شماهم عشق خاک..از صبح که رسیدیم فقط توخاکها بازی میکردی نه سراغی از غدا و گشنگی میگشتی



تاريخ : جمعه 15 اسفند 1393 | 18:03 | نویسنده : مامان |

خوبی عزیزکم...یه چیز جالب  مامانی 

عزیزجون اولین دمپایی که آقاجون واسه من اورده بود و من پوشیده بودم نگه داشته بودش بعدش خاله زهرا هم پوشیده الانم نگه داشته بو تا دیشب واشه شما اوردش وپای شما عزیزمن کرد خیلی باهال بود مامانیبوس

آقاسبحان با دمپایی کوچیکیهای مامانش

اینم یه بلوز وشلوار که امشب واسه پسرکم گرفتم

 



تاريخ : پنجشنبه 23 بهمن 1393 | 21:34 | نویسنده : مامان |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 14 صفحه بعد




.: Weblog Themes By SlideTheme :.


  • مهندسی ایران